تبلیغات
وبلاگ به دوش
 
 


بررسی کتاب«ارتباطات بین‌الملل؛راهکارها و موردها»تاریخ:پنجشنبه 26 آذر 1388
اطلاعات کتاب‌شناختی
ارتباطات بین‌الملل؛راهکارها و موردها
گردآورندگان: وادوو آنوکوا(استاد دانشگاه بولتر امریکا)، کارولین ا.لین(استاد دانشگاه ایالت کلولند امریکا) و مایکل ب.سالون(دانشگاه میامی امریکا)
انتشارات تامسون/واتوورث، بلمونت کالیفورنیا
سال انتشار: 2003

International communication: Concepts and cases
Kwadwo Anokwa, Carolyn A. Lin, and Michael B.Salwen.
Belmont, CA: Thomson/Wadsworth, 2003.

در جامعه جهانی امروز،که در آن سرعت انتقال اطلاعات برروی کوچک‌ترین قسمت‌های زندگی انسانی،از جمله توسعه اجتماعی و اقتصادی ، تحول فرهنگی ، روابط بین الملل و دیپلماسی تاثیر می‌گذارد، نقش  ارتباطات بین المللی بسیار مهم به نظر می‌رسد، منتها به رغم تاثیرات قابل ملاحظه ارتباطات بین الملل، به دلیل اندک بودن منابع قابل اعتماد و در دسترس برای مطالعه نقش رسانه های جمعی در مناطق مختلف جهان، برای  دانشجویان ، محققان ، دیپلمات ها و مقامات دولتی، نیاز به تالیف یک منبع کامل درباره توسعه جهان از آفریقا و آسیا گرفته تا امریکای لاتین بیش از پیش احساس می‌شد.با توجه به نیاز به تالیف یک منبع که تعادل بین حوزه عمل و نظر را رعایت کرده باشد، مؤلفان این کتاب شروع به جمع‌آوری نظرات محققان برجسته جهان در رابطه با عملکرد پویا و پیچیده رسانه‌ها در دهکده جهانی کردند.

این کتاب در 16فصل به کوشش وادوو آنوکوا(استاد دانشگاه بولتر امریکا)، کارولین ا.لین(استاد دانشگاه ایالت کلولند امریکا) و مایکل ب.سالون(دانشگاه میامی امریکا) گردآوری شده‌است.

ادامه مطلب

عکس رخ یار...تاریخ:سه شنبه 24 آذر 1388
در کنج دلم،
عکس امام است نهان …
مردید اگر، قلب مرا پاره کنید؛

در اعتراض به اهانت عکس امام خمینی(ره)، تمامی عکس‌هایم را در وب فدای حضرت روح‌الله می‌کنم...

پ.ن:
از تمام دوستان نیز دعوت می‌کنم به این حرکت مبارک بپیوندند

کارگاه شبکه‌های اجتماعی در قزوینتاریخ:چهارشنبه 4 آذر 1388

به لطف یکی از دوستان تازه‌متاهل درگیر جمع‌آوری مطلب برای یک کارگاه آموزشی شبکه‌های مجازی هستم که نتیجه‌اش فردا می‌ره روی اسکرین سالن همایش دانشگاه بین‌المللی قزوین،امشب قراره بشینم همه دست‌آوردهای طول هفته رو با هم ترکیب کنم یک پاورپوینت خوب دربیارم،البته به لطف آقای ضیایی‌پرور یک چیزهایی آماده دارم، فقط باید کم و زیادش کنم...

به هرحال نتیجه مطالعات و تحقیقات رو پس از ارائه می‌ذارم روی وبلاگ...

شادی زودگذرتاریخ:دوشنبه 2 آذر 1388
تازه داشتیم از نوشتن پست قبل  احساس رضایت و خرسندی می کردیم که خبر درگذشت استاد اقتصاد دانشگاه،مرحوم دکتر مشکوة، و بعد از آن هم خبر فوت آقای کردان،حالمان را گرفت!

ذوق کرده‌ایمتاریخ:یکشنبه 1 آذر 1388
دست خودمان نیست،ذوق کرده‌ایم ...
خوب آدم خوشحال می‌شود وقتی یکی ازدواج می‌کند.

ریمایندرتاریخ:پنجشنبه 28 آبان 1388

صدای زنگ موبایل در گوشم می‌پیچد،چشم‌هایم را باز می‌کنم،یادم می‌آید آنقدر خسته بودم که جلوی تلویزیون خوابم برده‌است،دستم را روی مبل ستون می‌کنم تا بلند شوم و بروم سرجایم بخوابم،گرم است مثل این‌که یک نفر تازه بلند شده‌باشد؛ لیلا کنار اوپن ایستاده و با نوک ناخن انگشت کوچکش روی صفحه لمسی موبایلش بازی می‌کند،نگاهش می‌کنم، مثل همیشه لبخند می‌زند، می‌پرسد: بیدار شدی؟
جواب می‌دهم: اشکالی نداره، کی بود حالا؟
کمی نگاهم می‌کند،بعد برمی‌گردد پشتش را به من می‌کند و می‌رود سمت ظرفشویی؛انگار ناراحت شده‌باشد از سوال من آرام جواب می‌دهد: هیچکی،ریمایندر بود.
حوصله ندارم بپرسم چی‌را می‌خواسته ریمایند کند،می‌روم که بخوابم.

با صدای لیلا بیدار می‌شوم، صبحانه را حاضر کرده و مرا صدا می‌زند تا مثل بقیه روزهای تعطیل باهم صبحانه بخوریم؛ دلم می‌خواهد بخوابم اما این‌بار صدای زنگ موبایل بیدارم می‌کند، اینبار ریمایندر موبایل خودم است، با چشم‌هایی که از فرط خواب‌آلودگی باز نمی‌شود صفحه موبایل را نگاه می‌کنم، نوشته : «سالگرد ازدواج»

در فواید شهرت(دردسرهای آقای دبیر3)تاریخ:سه شنبه 26 آبان 1388

در فواید شهرت و آن هم از نوع دبیری،می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. هرکسی ممکن است با روی گشاده به شما سلام کند و شما هرچقدر هم که فکر کنید او را به خاطر نیاورید.
2.در هر لحظه از شبانه روز باید منتظر پیشنهاد،انتقاد و یا درخواست‌های دوستان و اساتید باشی(البته این‌یکی یه دلیل اشتغال بنده برای من کمتر اتفاق می‌افتد)
3.و از همه مهم‌تر سر جلسه امتحان می‌توانی از عنایات ویژه رئیس دانشکده برخوردار شوی...

گفت‌وگوهای کوتاهتاریخ:شنبه 23 آبان 1388
_ آخی خسته شدیم
_ به جاش دو روز می‌ریم خونه استراحت می‌کنیم
_نه مادر،دلت خوشه ها، بریم تازه می‌شیم خانوم خونه؛تا خود شنبه باید کار کنیم...
_ آره خوب،ولی همین که تو خونه‌ای و کنار خانواده خودش استراحته...
بلندگوی آسانسور: (طبقه همکف)

از گفت‌وگوی دو خانم جوان و میان‌سال در آسانسور،چهارشنبه آخر وقت اداری

چوپان دروغ‌گو(یا درد سرهای آقای دبیر2)تاریخ:شنبه 16 آبان 1388

دیگر کم‌کم خودم هم دارد باورم می‌شود که این سال آخر دانشگاه شده‌ام مصداق داستان دوران دبستانمان؛آن از تکذیبیه جلسه معارفه این هم از جلسه امروز...
بعد از کلی دست به عصا راه‌رفتن و پاورچین حرکت کردن که مراقب باشیم گربه شاخمان نزند،به هزار امید و آرزو استاد منوچهر آشتیانی را دعوت کردیم،اما نمی‌دانم این چه سری است که ما به هر که می‌رسیم سرماخوردگی می‌گیرد و می‌افتد در بستر بیماری....
احتمالا از جلسه بعدی دعوت از اساتید را بسپارم به سایرین،شاید این دفعه فرجی شود و گرهی از کار خلق گشاده گردد.

پ.ن:
1.گربه در متن فوق به هیچ گروه فرقه،شخص و یا اشخاص حقیقی و حقوقی خاصی برنمی‌گردد؛البته باید ببخشید که خودکار قرمز در وب موجود نیست.